مؤلف مجهول

181

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

داشت و خلقى عظيم از راه ببرد ، و خلق او را سجده كردندى . و در زمين ماوراء النهر چاهى بود ، مقنّع چيزى ساخت بر شكل ماهى ، چنان كه ديدند كه آن ماه از چاه برآمد و قدرى ارتفاع گرفت و باز بچاه فرورفت . مهدى لشكر سوى او فرستاد ، و مقنّع در قلعه گريخت و مدتى بماند . روزى آتش برافروخت و گفت بر آسمان خواهم رفت ، و خود را و زن و فرزندانش را در آتش انداخت . چون سوخته شد در قلعه بگشودند ، در همهء قلعه هيچ نيافتند . و مهدى دگرباره عيسى را بگرفت تا خود را خلع كرد و بيعت از مردم جهت پسران خويش موسى و هارون بستد . و وفات مهدى بماسبذان بود . گويند به شكار در پى آهويى دوانيد ، آهو در خرابه‌اى رفت ، مهدى بر عقب او [ 124 ر ] براند ، در كوتاه بود ، پشت او بشكست و در ساعت بمرد در سنهء تسع و ستين و مائه . در ايام مهدى وزارت رونق گرفت ، سبب ورع و ادب و عقل و فصاحت وزير او ابو عبيد اللّه معاويه « 1 » . و منصور ميخواست او را وزارت دهد سبب وفور عقل او ، اما چون با مهدى بود نخواست كه ازو بازستاند . و اول كتابى كه در خراج ساخته‌اند تصنيف اوست ، و احكام شرعى در آن رعايت كرده و آن را قبول عظيم باديد آمد . هرچند فضايل نامحصور داشت ، اما متكبّر بود . و از اين جهت كار او خلل پذيرفت . و سبب آن بود كه چون ربيع از مكّه مراجعت نمود ، و بيعت خلق جهت مهدى از خلق چنان كه ذكر رفت شده بود ، و آن را خدمت پسنديده تصور كرده ، اتفاق قد [ و ] م او بشب بود ، اول بخانهء ابو عبيد اللّه آمد ، ربيع را ترحيب نكرد و از تعب راه نپرسيد . و چون سخن آغاز نهاد ، التفات ننمود .

--> ( 1 ) - تج 123 ، طق 164 .